این کالا را با دوستان خود به اشتراک بگذارید


در چشم شیطان
در چشم شیطان
60,000 تومان
| نویسنده | |
|---|---|
| مترجم | |
| ناشر | |
| موضوع | |
| قطع کتاب | |
| نوبت چاپ |
سوم |
| سال انتشار |
1401 |
| تعداد صفحه |
96 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
برای ثبت درخواست تامین، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
60,000 تومان
ناموجود
این کتاب در حال حاضر موجود نیست، اما می توانیم آن را با درخواست شما تامین کنیم و از طریق پیامک با خبرت کنیم!
از طریق دکمه زیر درخواست تامین فوری رو به همراه ثبت تلفن همراه انجام بده.
مشاهده QR CODE
ارسال رایگان پستی برای سفارش های بالای 2,000,000 تومان
امکان ارسال سفارش به صورت کادوپیچ
راوی رمان کوتاه در چشم شیطان نویسنده ای است که ناگهان با تماس تلفنی دوستش، سونومورا، درگیر ماجرای قتلی عجیب و غریب می شود. سونومورا که مردی ثروتمند و بیکار است و سابقه بیماری روانی دارد، از او می خواهد در تماشای صحنه قتلی همراهی اش کند که او با شناختی که از داستان های ادگار آلن پو و اسرار رمزنگاری دارد توانسته کشف کند.
«در صورت مرد نه شادی و نه خشم، بلکه آرامشی عظیم خوانده می شد، البته اگر دلهره ای مرموز نبود مرموزتر از آن، نوعی شیء ایستاده در گوشه سمت چپ در یک متری مرد جوان بود که مانند مترسکی سیاه لباس تنش کرده بودند. ناچار شدم به خودم پیچ و تاب بدهم و چشم هایم را در تمام جهات بگردانم تا بتوانم جزئیات آن شیء را ببینم.»
| وزن | 80 گرم |
|---|---|
| نویسنده | |
| مترجم | |
| ناشر | |
| موضوع | |
| قطع کتاب | |
| نوبت چاپ |
سوم |
| سال انتشار |
1401 |
| تعداد صفحه |
96 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
1 دیدگاه برای در چشم شیطان
پاکسازی فیلترکتاب های مرتبط
- رابرت دوگونی
- لوسی فولی
- نیکی فرنچ
- هدر گودنکاف
- آتوسا مشفق
- رها فتاحی
- فریدا مک فادن
- مژگان مهربانی فر
- فریدا مک فادن
- فریدا مک فادن
- جنیفر لین بارنز
- ریچل کوشنر
- 239137
بریده هایی از کتاب در چشم شیطان
برشی از این کتاب بفرستید
برای ارسال برش وارد حساب کاربری شوید.
‘هرچیزی که خطرناک است زیباست
- ارسال شده توسط: خانم
سونومورا از کسی پنهان نمیکرد که بیماری روانی در خانوادهاش موروثی است و من مدتها بود که میدانستم چه مقدار عقل و جنون در او هست. همچنین میزان «هرکاری که بخواهم میکنم» و خودسریاش را. بنابراین با اشراف کامل به این موضوع با او رفتوآمد داشتم. اما آن روز صبح، چطور میتوانستم از تماس تلفنیاش وحشتزده نشوم؟ این بار دیوانه شده بود، تردیدی وجود نداشت. آن ماه ژوئنِ دلگیر و دمکرده که به اوج خود میرسیدو میگویند در این موسم از سال است که بیشترین موارد بیماریهای روانی نمودار میشودبیشک بر مغزش اثر گذاشته بود. برای آن تماس تلفنی دستکم چنین توجیهی لازم بود و من این را امری مسلم فرض کردم.
- ارسال شده توسط: خانم
سونومورا انگار که با شنیدن آهنگ صدایم از جا بپرد، داد زد: «تاکاهاشی؟ خودتی؟»
- ارسال شده توسط: خانم
متأسفم، امروز نمیتوانم. مجلهای به من داستانی کوتاه سفارش داده، باید تا ساعت دو بعدازظهر متن را تمام کنم. شب اصلاً نخوابیدم.»
- ارسال شده توسط: خانم
آه بله. ولی مهم نیست، مجبور نیستی همین حالا بیایی. کارِ ساعت دو را تمام کن و فوری بیا. تا ساعت سه منتظرت میمانم.»
- ارسال شده توسط: خانم









بهنام مؤمنی –
داستان میتوانست پایان بهتری داشته باشد.