این کالا را با دوستان خود به اشتراک بگذارید
همان خواهم شد که تو می خواهی
همان خواهم شد که تو می خواهی
70,000 تومان
| نویسنده | |
|---|---|
| مترجم | |
| ناشر | |
| موضوع | |
| قطع کتاب | |
| نوبت چاپ |
چهارم |
| سال انتشار |
1397 |
| تعداد صفحه |
376 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
برای ثبت درخواست تامین، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
70,000 تومان
ناموجود
این کتاب در حال حاضر موجود نیست، اما می توانیم آن را با درخواست شما تامین کنیم و از طریق پیامک با خبرت کنیم!
از طریق دکمه زیر درخواست تامین فوری رو به همراه ثبت تلفن همراه انجام بده.
مشاهده QR CODE
ارسال رایگان پستی برای سفارش های بالای 2,000,000 تومان
امکان ارسال سفارش به صورت کادوپیچ
خواننده ناخودآگاه غرقِ هیجان و حیرت میشود… گرچه روند داستان، یادآور رمان دختر گمشده است اما مایندی مجیا با قدرت داستانسراییاش، شخصیتها را در مسیر مکاشفهای متفاوت و جذاب قرار میدهد — بوکلیست ریویو
داستانی پرفراز و نشیب که ذرهذره تنش و هیجان را به زیر پوست و عمق وجودتان تزریق میکند… پس از مطالعة کتاب، از اینکه داستانی چنین متفاوت را خواندهاید، به هیجان خواهید آمد—ساسپنس مگزین
| وزن | 358 گرم |
|---|---|
| نویسنده | |
| مترجم | |
| ناشر | |
| موضوع | |
| قطع کتاب | |
| نوبت چاپ |
چهارم |
| سال انتشار |
1397 |
| تعداد صفحه |
376 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
کتاب های مرتبط
- آنتوان دوسنت اگزوپری
- ریو موراکامی
- آلفونس دوده
- جین آستین
- اونوره دو بالزاک
- ارنست همینگوی
- جلال آل احمد
- اینگو شولتسه
- لیلا لعلمی
- بیل کلینتون, جیمز پترسون
- اینیاتسیو سیلونه
- 68521
بریده هایی از کتاب همان خواهم شد که تو می خواهی
برشی از این کتاب بفرستید
برای ارسال برش وارد حساب کاربری شوید.
برای من ساعات دویدن بهترین اوقات روزم بود چون به من اجازه میداد همهچیز را فراموش کنم. وقتی میدویدم به هیچچیز فکر نمیکردم، انگار که در تعادل بین زمین و قدمهایی که هماهنگ روی آن کوبیده میشد، رمزی وجود دارد که باعث میشود افکار ناخوشایند از ذهنم پاک شود. من طبق برنامه و مرتب مسیر دریاچه را میدویدم. از وقتی که به آنجا نقلمکان کرده بودیم دویدن برنامهی منظمم شده بود. از جادههای پشت دریاچه تا مزرعه، مسیر همیشگی من بود تا اینکه به تیم پیادهروی دبیرستان پاینولی ملحق شدم. یکی از معلمهای ریاضی مربی تیم بود. البته این انتصاب غیررسمی بود و مرا هم قانع کرد تا دستیارش باشم. چارهای هم نبود و من پذیرفتم تا جشن شکرگزاری با آنها بدوم. من با پسرها میدویدم. آنها همهی میانبرها و مسیرهای بین راه را تا شعاع سی مایلی بلد بودند. سهشنبهها و پنجشنبهها بعد از مدرسه تمام مسیرها را میدویدیم.
- ارسال شده توسط: کاربر(****993983)









نقد و بررسیها
پاکسازی فیلترهنوز بررسیای ثبت نشده است.