این کالا را با دوستان خود به اشتراک بگذارید


مهمان نیمه شب
مهمان نیمه شب
310,000 تومان
| نویسنده | |
|---|---|
| مترجم | |
| ناشر | |
| موضوع | |
| قطع کتاب | |
| نوبت چاپ |
دوم |
| سال انتشار |
1401 |
| تعداد صفحه |
304 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
برای ثبت درخواست تامین، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
310,000 تومان
ناموجود
این کتاب در حال حاضر موجود نیست، اما می توانیم آن را با درخواست شما تامین کنیم و از طریق پیامک با خبرت کنیم!
از طریق دکمه زیر درخواست تامین فوری رو به همراه ثبت تلفن همراه انجام بده.
مشاهده QR CODE
ارسال رایگان پستی برای سفارش های بالای 2,000,000 تومان
امکان ارسال سفارش به صورت کادوپیچ
زنی در توفانی برفی و مرگبار از یک مهمان ناخوانده پذیرایی میکند. او فکر میکرد که تنهاست…
برای وایلی لارک، نویسندۀ رمانهای جنایی، اهمیتی ندارد که در میان برف و توفان در یک خانة روستایی متروک باشد، جایی که در کنار آتش و سکوت کامل برای نوشتن کتاب جدیدش خلوت کرده است. همهچیز میتوانست عالی باشد، اگر این واقعیت وجود نداشت که سالها قبل، در این خانه، دو نفر در کمال خونسردی به قتل رسیدند و یک دختر بدون هیچ ردی ناپدید شده بود.
با شدیدتر شدن توفان، وایلی خود را در داخل خانه گرفتار میبیند، تسخیرشده با اسرار پشت دیوارهای آن و همینطور تسخیرشده با رازهای خودش. او یک کودک را در برفهای بیرون خانه پیدا میکند. خیلی زود معلوم میشود که این خانة روستایی آنقدرها که او فکر میکرده متروک نیست و یک نفر برای پیدا کردن آنها دست به هر کاری میزند.
| وزن | 274 گرم |
|---|---|
| نویسنده | |
| مترجم | |
| ناشر | |
| موضوع | |
| قطع کتاب | |
| نوبت چاپ |
دوم |
| سال انتشار |
1401 |
| تعداد صفحه |
304 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
1 دیدگاه برای مهمان نیمه شب
پاکسازی فیلترکتاب های مرتبط
- هدر گودنکاف
- جلال آل احمد
- لیلا لعلمی
- استیگ لارسون
- هدر گودنکاف
- آنتوان دوسنت اگزوپری
- استیو تولتز
- ویکتور هوگو
- ریو موراکامی
- آلفونس دوده
- جین آستین
- اونوره دو بالزاک
- 192543
بریده هایی از کتاب مهمان نیمه شب
برشی از این کتاب بفرستید
برای ارسال برش وارد حساب کاربری شوید.
کلانتر جان باتلر روی پاگرد چوبی پوسیدهی حیاطخلوت خانهاش ایستاده بود و به اطراف نگاه میکرد. تکههای چوب زیر پاهای برهنهاش جابهجا میشد و خشخش میکرد. همهی خانههای مجاور تاریک، و تمام همسایهها و خانوادههایشان در خواب ناز فرو رفته بودند. اصلاً چرا باید بیدار باشند؟ آنها یک کلانتر داشتند که دقیقاً در کنار خانهشان زندگی میکرد و هیچ چیزی برای نگرانی آنها وجود نداشت. در آن لحظه نفس کشیدن برایش سخت بود. هوای شب، گرم و راکد بود و روی سینهاش سنگینی میکرد. ماه خاویاریشکل، چاقوچله و مثل یک کندوی زنبور عسل آویزان بود. یا میشد گفت ماهِ خپل؟ کلانتر یادش نمیآید اینطور مواقع دقیقاً چه صدایش میکردند.
- ارسال شده توسط: کاربر(****993983)









Booklover –
کتاب دوستداشتنی بودش
از نشر آموت هم ترجمه شده ولی من این نسخه رو بخاطر طرح جلدش بیشتر میپسندم😍
تازشم قبل تر چاپ شده قیمتش مناسب تره