تانگوی شیطان
نمره 5.00 از 5
نگاه غمزدهاش را به آسمانِ گرفته دوخت، سپس به زمینهای اطراف و آن چه از حملهی ملخها در تابستان باقی مانده بود نگاهی انداخت و ناگهان بر شاخهی باریک یک اقاقیا گذر بهار، تابستان، پاییز و زمستان را دید، چنان که گویی زمان تنها میانپردهای بیهوده در فضایی لایتناهی است، شعبدهای ماهرانه تا از آشوبْ نظمی ظاهری بیافریند،








