ارمیا
نمره 4.67 از 5
راستی من چرا باید پرنده بزنم؟ حالا گیرم یک پرنده را هم زدم، چهجوری سرش را ببرم؟ حالا گیرم سرش را هم بریدم، چهجوری بخورمش؟ اصلاً من چرا باید پرنده بخورم؟ من که الان روزهام. شب هم که انجیر، آدم را سیر میکند. تازه اصلاً چرا پرنده؟ من به چه مجوزی پرنده را بکشم؟ بالاخره او هم جان دارد. حالا یک نوعی از جان را که دارد. تازه اصلاً شاید جانش از من هم شریفتر باشد. شاید از من هم باارزشتر باشد. من فقط بهخاطر اینکه هوس کردم، میتوانم پرنده بزنم؟ این هوس من است وگرنه من با انجیر هم سیر میشوم. بدبخت چه فرقی کردی؟ هیچ. هنوز هم مثل همان وقتهایی!








