یادت باشد
نمره 4.78 از 5
چرا ما جدا از هم نشستیم. حدسم درست بود. موقع برگشت حمید گفت: “می دونی آبجی فاطمه چی میگفت؟ از من پرسید مگه تو با فرزانه قهری؟ چرا پیش هم نمیشینید؟” گفتم: “از نوع نگاهش فهمیدم براش سؤال شده. تو چی جواب دادی؟” حمید گفت: “به آبجی گفتم یه چیزایی هست که حرمت داره. من و فرزانه با هم راحتیم، ولی قرار نیست همیشه کنار هم بشینیم. من خونهٔ پدر و مادرم ترجیح میدم کنار مادرم بشینم.”







