زیبای رانده شده (زندگی موسی مبرقع، فرزند امام جواد ع)
نمره 4.90 از 5
صدای گریهٔ آقاموسی، افشین را به خودش آورد: عمهجان نمیدانی پدرم را با چه وضعی کشتند؟ به او سم خوراندند. زنش که باید رازدار و مَحرَم پدرم باشد، به پدرم زهر خوراند. نمیدانی که چقدر پشت سر او بدگویی کرد! چه نامههایی به مأمون و معتصم نوشت! عمهجان، جگر پدرم را تکّهتکّه کردند. او را دور از بچههایش در بغداد جوانمرگ کردند. حتی نگذاشتند صدای نالههایش به گوش مردم برسد. در عزای پدرم، بزنوبکوب راه انداختند. هایوهو کردند تا صدای نالههایش به گوش مردم نرسد. تن نیمهجانش را در پشتبام انداختند تا کسی کمکش نکند. چه بگویم عمه؟ چه بگویم از ستم خاندان عباسی…؟











