خدمتکار خانم داد زد: «خجالت بکش! حیا کن! دوشیزه ایر، چه‌قدر زشت است که آدم روی یک نجیب‌زاده جوان دست بلند کند، آن هم پسر کسی که ولی‌نعمت توست! ارباب جوانت!»