تنها گریه کن
نمره 4.89 از 5
آدرس خانه را دادم و سر کوچه پیاده شدم. چندتایی از بچههای مسجد خودشان را رسانده بودند و داشتند پارچه نوشتهها و عکسهای امام و شهدا را آماده میکردند؛ انگار کارشان شده بود. هر چند وقت یکبار برای یکی از رفقایشان حجله میگذاشتند، آب و جارو میکردند، گلدان میچیدند، کوچه و محله را آماده و بلندگو و صوت را تنظیم میکردند و احتمالا مدام توی دلشان از خدا و خودشان میپرسیدند کِی نوبت آنها میرسد؟







