داستان فاطمه
امتیاز 4.95 از 5
تا پیغمبر فاطمه رو به آغوش گرفت ناگهان متوجه چیز عجیب اما آشنایی در نوزاد شد. به فکر فرو رفت. کمی که گذشت لبخند ملیحی بر لبان مبارکش نقش بست. دهان نوزاد طعم و بوی همان میوۀ بهشتی رو میداد که توی ملکوت آسمانها تناول کرده بود! بعدها هر وقت که دل پیامبر هوایِ بهشت و میوۀ اون درخت رو میکرد سراغِ فاطمه میاومد و با اشتیاق، دهان و سر و گردنِ فاطمه رو میبویید. اینجوری که فرمودند بوی خوش این رایحۀ بهشتی، تا روز قیامت در بینِ فرزندان فاطمه باقی میمونه!








